مهرآئین
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند ...................... که مکدر شود آئینه مهر آئینم

   

 

من در پس در تنها مانده بودم.

هميشه خودم را در پس يك در تنها ديده ام.

گوئي وجودم ، در پاي اين در جامانده بود،

در گنگي آن ريشه داشت.

آيا زندگي ام صدائي بي پاسخ نبود؟

 

در تاريكي بي آغاز و پايان

فكري در پس در تنها مانده بود.

پس من كجا بودم؟

حس كردن جائي به بيداري مي رسم.

همه وجودم را در روشني اين بيداري تماشا كردم :

آيا من سايه گمشده خطائي نبودم؟

 

 

...