مهرآئین
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند ...................... که مکدر شود آئینه مهر آئینم

   

باغ بارون زده

من از صدای گریه ی تو
به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم
چشم تو همرنگ یه باغه
تو غربت غروب پاییز
مثل من از یه درد کهنه لبریز

با تو بوی کاگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک
زنده میشه
با تو بوی خاک و بارون
عطر پیر یه گلابدون
زنده میشه

تو مثل شهر کوچک من
هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله ی معصوم نیازی
تو مثل یاد بازی من
تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی

چشمات ادامه ی غروبه
غروب شهر خسته ی من
تو چشات کهنه ها رو تازه کردم
تو مثل یک پل عبوری
طلوع قله های دوری
مثل گل عاشق شبنم و نوری 



صدای تو صدای بازی
تو کوچه های پر غباره
لحظه ی دویدن و ترس فراره
قصه ی خوشبختی دیروز
به چشم من مثل سرابه
موندنت برای من تعبیر خوابه ...