زازو

زازو، پیرزن مهربانی بود که در روستائی کوچک و آرام زندگی می‌کرد. صبحهای خیلی زود از خواب بیدار می‌شد. نمازش را می‌خواند و سرگرم کارهای روزانه اش می‌شد. چند تا مرغ و خروس داشت که اغلب اوقاتش را با آنها می‌گذراند. روزی چندعدد تخم اردک به دستش رسید که اردک‌مادر، صبح آنروز، در همان نزدیکیها شکار شده بود. با خودش فکر کرد که چگونه می‌تواند برای آن ها کاری انجام دهد تا حرام نشده و به دنیا بیایند! خیلی با خودش فکر کرد و در نهایت، تنها راهی که به ذهنش رسید، این بود که آنها را درکنار تخم‌مرغهای خانم حنا، مرغ توپولی، که چند روزی بود روی تخم‌مرغهای خودش نشسته بود بگذارد تا بلکم آنها هم بتوانند از حرارت تن آن مرغ ، جان گرفته وبه دنیا بیایند.

همین طور هم شد. اردک های کوچولو به همراه جوجه های خانم حنا، سر از تخم بیرون آوردند و از روی غریزه به دنبال مامان شان! به راه افتادند.جیک جیک کنان و کوک کوک کنان رفتندتا اینکه به یک برکه کوچک رسیدند. اردک ها از روی غریزه ، آب را که دیدند، هوائی شدند. به داخل آب پریدند و بال بال زدند. شادی و ترسشان از شنای اول، با هم در آمیخته بود و حاصلش جیغ و دادهای مکرر بود. ترس تمام وجود خانم حنا را پر کرده بود. قد قد کرد.جیغ کشید. بال بال زد، ولی اتفاقی نیافتاد. هیچ کاری از دستش ساخته نبود. گمان می‌کرد که جوجه‌های نازنینش در حال غرق شدن هستند و او کاری از دستش بر نمی‌آید.آنقدر بال بال زد و بیقراری کرد که طاقتش طاق شد و به ناگاه  صیحه ای کشید و طاق باز بر خاک افتاد!. خانم حنا مرده بود. از غصه. از درد اینکه نتوانسته بود برای جوجه هایش! کاری انجام دهد.

 

پ.ن: این داستان واقعی است. ما زن‌عموی پدر را "زازو" خطاب میکردیم. زازو، همیشه این داستان را تعریف میکرد. داستانی از مهر مادری.

/ 5 نظر / 4 بازدید
دمادم

گاهی فکر میکنم واژه ی مادر، یکی از غمگین ترین آواها را بین کلمات دارد.

فرید صلواتی

وقتی به دیدارش رفتم آنقدر که برای فرهنگ و موسیقی و هنر به یغما رفته این کشور نگران بود از درد و بیماری خودحرفی نزد [ناراحت]

م.ایلنان

فوق العاده دردناک و تفکر انگیز بود این اتفاق و من فکر می کنم که می شود این داستان را برای بچه ها در آورد. داستان خوبی خواهد شد و به گمانم به زحمتش بیارزد.

م.ایلنان

فوق العاده دردناک و تفکر انگیز بود این اتفاق و من فکر می کنم که می شود این داستان را برای بچه ها در آورد. داستان خوبی خواهد شد و به گمانم به زحمتش بیارزد.