پاییز برگ‌ریز هزاررنگ

باز هم بوی پاییز، بوی مهر. بوی نان، بوی عشق. بوی انار، بوی به.

بوی باران، بوی یاس. بوی "برگهایی که در آغوش باد، مستانه به رقص آمده اند."

بوی ماه مدرسه، بوی بازی های راه مدرسه. بوی کتاب، بوی قلم.

بوی دانشگاه، بوی جزوه، عطر استاد. بوی بوفه، نسکافه.

بوی هوا، بوی هوس. بوی آفتاب، بوی نفس.

بوی خوش شعر شاعری که سرود:

خیزید و خزآرید که هنگام خزان است         باد خنک از جانب خوارزم وزان است

آن برگ‌رزان بین که برآن شاخه رزان است      گویی به مثل پیرهن رنگرزان است

هرچند که فروغ گفت که : تنها صداست که می ماند، اما من می گویم که:

تنها عطر وبوی خوش عشق و خاطرات آن است که می ماند.

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
مریم

بهبه بهبه بهبه بهبه بهبه چه قلم زیبایی باز هم بهبه بهبه ....

م.ایلنان

پاییز از اون فصل هاییه که آدم حسابی براش دلتنگ می شه. نمی دونم شاید هم آدم دلش برای همه ی فصل ها تنگ می شه اما اطمینان دارم که دلم برای پاییز خیلی تنگ می شه در حالی که برای بهار هم حتا دلتنگی ندارم. گذشته از مدرسه و درس و بحث و کلاس بوی پاییز یه چیز دیگه است. هوای ملسی که سرما به پوست آدم می شینه و آخر شب ها قدم زدن تو خیابون های خلوت می چسبه و البته، البته سیگار ...

برزین

سلام همیشه عاشق این شعر اخوان ثالث بودم . دوران دانشجویی روی کلاسورم این را با خط زیبا نوشته بودم : آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی، روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست. ور جز اینش جامه ای باید، بافته بس شعله زر تار پودش باد گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد باغبان و رهگذاری نیست. باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست . گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد، ور به رویش برگ لبخندی نمی روید، باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید. باغ بی برگی خنده اش خونی ست اشک آمیز . جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصل ها، پاییز .

خودم

دوباره اول مهر و درونم پر است از لحظه‌های خاطرانگیز پست یک دوستتون باز نشد