تمام دردهایت به جانم. بیا و دلتنگیهایم را بگیر. تمام عمر بی حاصلم، فدای یک لحظه نگاه تو،غربت صدای تودرآن شب بارانی.

/ 2 نظر / 18 بازدید
دمادم

نمیدانم از کم لطفی من است یا دوستان قدیم که مدتی است سراغ وبلاگهای هم را نمی گیریم. چندی است وبلاگهای تازه یافته را مرور می کنم و می بینم ای وای، هیچ تفاوتی با قصار نویسی های شبکه های اجتماعی ندارد. فکر کردم اگر قرار است وبلاگ نویسی مثل گذشته جدی دنبال شود، چه بهتر ازین که دوستان قدیم به روال سایق هم را بخوانند و نقد کنند. بهرحال مهر آیین عزیز این همه را نوشتم تا بگویم به قول آن دوست که قدیمها می نوشت: می خوانمت، می بینمت.

سیما

دلم برات تنگه! دیدم نوشته بودی باد خواهد بردت! گفتم به کجا نمیدانم...آآآآآه دریغ و درد که این حرفها از کجایم سر میزند نمیدانم!!![وحشتناک] الان تو این شکلی شدی از خوندن کامنت من! ههههه