صداقت

هیچ صداقتی بین هیچ دو نفری وجود ندارد. به چشمهای یکدیگر خیره میشویم ، لبخند زده و دروغ می گوییم. همیشه اصل حرفهایمان چیز دیگری است. حتی اگر دروغ هم نگوییم، همه حقیقت را نمی گوییم. واژگانی که بر لبهایمان جاری میشوند و کلماتی که بر قلبمان میگذرند، دو خط موازی هستند و من بر خلاف فیزیکدانها هیچ اعتقادی به اینکه خطوط موازی در بینهایت بهم میرسند، ندارم. گاهی نمی دانیم و دروغ می گوییم. گاهی نمی خواهیم و دروغ می گوییم و گاهی هم نمی توانیم. اینطوری به من زل نزن. گفته بودم که من یا صفرم و یا یک. یا سفید و یا سیاه. اصلا هم از رنگ خاکستری خوشم نمی آید. چون او هم دروغ میگوید. هر جا به نفعش باشد، مایل به سفید است و گاهی دیگر مایل به سیاه. ولی چه خوب که تو هستی وگرنه نوشته و حکم امروزم همیشگی میشد، ولی تو همیشه مثال نقض تمام قانونهای منی.

/ 4 نظر / 8 بازدید
دمادم

... و گاهی خود را می یابیم که در مقابل سیل دروغهایی که به سویمان سرازیر شده و به روی خودمان نیاورده ایم، از پا می افتیم.

شاعر شنیدنی ست

و اینقدر اینمسائل طبیعی شده و عادی شده که اگر کسی چنین نکند تعجب می کنیم و او را غیرعادی می یابیم! ممنون به روزم

سیما

دروغ دروغ و بازهم دروغ از کسانی که هیچ وقت فکرش را نمی کردیم! ای کاش میشد موقع دروغ گفتن دماغ مثل پینوکیو میشد اما حیف ... وقتی راست می گویی مثل پینوکیو محکوم به چوبی بودن هستی!