گفتم، گفتی،شنید!

    " چرا دست از سر من بر نمی دارد

                                                    خیال تو! "

 

 

            دیدی یه وقتایی یه شعری، جمله ای، واژه ای می افته تو ی سرت؟ هی تکرارش می کنی. هی تکرارش می کنی.اونقدر تکرارش می کنی که حالت بد میشه.اونقدر تکرارش می کنی که ضربآهنگش با ضربآهنگ درونت سینک میشه. می افته تو مخت.رزیدنت میشه.کنترل مغزتو به دست می گیره. تو هم مثل مسخ شده ها فقط تکرار می کنی و تکرار.کم کم سرت درد می گیره.حالت بهم می خوره ولی نمی تونی جلوی تکرارشو بگیری.میری تو اتاق. درب و پنجره هارو می بندی. پرده ها رو می کشی. بی نور! بی صدا! اکشن! دوباره تکرار می کنی. چرا....چرا...چرا...........سرمن..............سرمن...سرمن...خیال تو.......خیال تو................خیال تو.........تو.....تو....تو.......تو.......................تو.

 

            عاشق این کسره ملکی هستم. همون کسره ای که همه چیز رو به تو منسوب می کنه.خیال تو....تو..............تو............انگشت اشارتو می گیری به سمتش.چرا....خیال....تو....دور خودت میگردی...چرخ میزنی و تکرار می کنی....خیال تو....خیال تو...تو....تو.....یهو احساس میکنی ورق برگشته....حالا انگشت اشارش به سمت تو برگشته.....حالا اونه که داره تکرار می کنه....چرا...سرمن....بر نمی دارد.....خیال تو.....خیال تو....خیال....تو.....تو !

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
خودم

چه قشنگ نوشته بودی [ناراحت]

دمادم

[سوال] تامل برانگیز بود.

سید مجیب

التماس دعا و چه کسره زیبایی هست این که می گویی [گل]

م.ایلنان

چقدر دلم تنگ شده برای آن لحظه‌هایی که خیال ِ او در جانم انعکاس داشت. که راه دور را آمده بودم و رسیده بودم و ساعت‌هایی را در انتظار مانده‌بودم و وقتی که او آمد، دیدم که...حال غریبی بود...

برزین

متن قشنگی بود گاهی همین خیال ها الهام بخش زندگی ما هستند ....[گل]

فرید صلواتی

راستی اگر دوستان با آقایان ده نمکی و پناهیان ارتباط دارند .ازشان بپرسند این اثر کار کیست؟[ناراحت]

ژولی

چرااااااا؟