خاطرات

دختر مثل همیشه نبود. نمی خندید. نگاهش غصه داشت. دائم آسمان چشمانش ابری می شد و نمی بارید. باید خودش را کنترل می کرد. اما چطور؟ نگاهش سنگین بود. سرش سنگین تر. درد در تمام سرش می پیچید. پلکهایش توان باز نگهداشتن چشمانش را نداشت. سکوتش عمیق بود. خیلی عمیق. سنگینی سکوتش ، تمام فضا را سنگین کرده بود. همه حاضران ، جو سنگین و نامتعادل را حس می کردند ولی کسی نمی دانست چه پیش آمده است. اما او می دانست. نه اینکه کل ماجرا را بداند. سرچشمه را می شناخت. فرار دختر از زیر نگاههای پرسشگر و نگران او فایده ای نداشت. در یک لحظه دو نگاه در هم گره خورد. تا اعماق نگاه هم را کاویدند. باهوش تر از آن چیزی بود که نشان می داد. عمیق تر و حساس تر از آنچه به چشم می آمد. نگفته می دانست. ننوشته می خواند. روح های آشنا.

            دختر دیگر تحمل فضای کلاس را نداشت. بیرون رفت تا شاید کمی آرام بگیرد. دو چشم نگران او را تا بیرون کلاس همراهی کردند و بیرون کلاس به انتظار نشستند. دختر آبی به صورتش زد. خودش را در آیینه نگاه کرد. تحمل دیدن خودش را نداشت. از دستشویی بیرون آمد. سنگینی دو نگاه را احساس کرد. خواست به روی خودش نیاورد و عبور کند، اما نتوانست. دستانش را بر آستانه در گذاشته بود و چشمانش را به چشمان دختر دوخته. با تردید پرسید : چی شده؟ دختر آهسته پاسخ داد: هیچی. با شیطنت پرسید: چه هیچی سنگینی!  و اینبار محکم و قاطع تکرار کرد: پرسیدم چی شده؟ دختر با بی تفاوتی پاسخ داد: نمی دونم. فقط می دونم که زندگی سخته. "بار حرف زور هم خیلی زیاده ". همچنان که دستانش را بر آستانه در حائل کرده بود و چون سدی غیر قابل عبور می نمود، سرش را بلند کرد، به افق زل زد و در فکر فرو رفت. کمی بعد ادامه داد: راست میگی. زندگی سخته. ولی هیچ چیز نمی تونه و نباید دربرابر اراده آدم دوام بیاره. فقط یک دریای طوفانی می تونه قدرت و مهارت یک ناخدای کار کشته رو به رخ بکشه. یادت باشه. فقط یک دریای طوفانی.

/ 7 نظر / 3 بازدید
م.ایلنان

یه روز تو دانشکده ی فنی، تقریبا تو همین وضعیت یه نفر به یه نفر دیگه گفت: یادت باشه، همیشه بزرگ ترین توفان ها مهمون دریا هستن نه صاب خونه ی دریا. انگاری این دو نفر با هم فامیل بودن چون ذهن شون خیلی شبیه به هم بوده.

فاطمه

فکر کنم اینجا اینقدر توی دریای طوفانی زندگی کردیم که اگه کارکشته هم نبودیم شدیم!من که دیگه از کارکشتگی خسته شدم .یکی بگه پس کی باید زندگی کنیم ؟ یکی بگه جاهای دیگه دنیا هم آدما اینقدر طوفان دارن ؟ کدوم ناخدا می تونه دریای طوفانی این مملکت رو هدایت کنه.خسته ام به اندازه عمر زندگی بشر روی زمین تا همین حالا و تا لحظاتی که اینارو می خونید.خسته ام خسته.....

نوا

گر چنان دریات باید بی صدف دردانه باش....

برزین

انسان موجود پیچیده و مرموزی است . قدرت او فوق العاده است گاهی وقتها او را با خدا هم مقایسه می کنند به قول سعدی رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت