دومین سالگرد

نزدیکی های تقاطع فاطمی و ولیعصر بودیم که صداهای فریاد و دعوا به هوا رفت. نگران شدیم. نگران اون کسانی که درگیر بودند و احتمالا تا چند دقیقه دیگه بازداشت می‌شدند و بعدشم که معلومه. شایدم معلوم نباشه! به محل صدا نزدیکتر شدیم . در کمال ناباوری دیدیم که نیروهای بسیج و نیروی انتظامی افتادن به جون هم. چند تایی هم از دو طرف سعی می‌کردن آبروداری کنند و اونا رو از هم جدا کنند و مردم رو پراکنده. جالب بود. احتمالا دعوا سر این بود که کی رییس باشه. شایدم از نحوه عملکرد هم ناراضی بودند. نزدیکیهای پارک ساعی دو تا از دوستانمون رو دیدیم که از ونک به سمت پایین میومدن. اونا هم مشابه همین درگیری رو اطراف ونک دیده بودند. هرچی که بود، مهم این بود که این شکاف و درگیریها در حال زیاد شدنه. بیچاره ملتی که هرگز روی آرامش رو ندیده. و اگر به همین منوال هم پیش بره، نخواهد دید. آخر شب که داشتن بساطشونو جمع میکردن که برن، یکی به بقیه گفت: خسته نباشین. یکی جواب داد: چی چی رو خسته نباشین. تاآخر تیر همین بساطه!!! ایکاش یه بار برای همیشه همه پشت به پشت هم میدادیم و این قائله رو ختم میکردیم.

/ 2 نظر / 8 بازدید
سیما

مواظب خودت باش دوستم [قلب]

خودم

کاش پشت به پشت هم میدادیم زودتر، همین حالا، همه، همه شهرها ،همه آبادیها، همه مملکت، همه ملت