از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه       انی رایت دهرا فی هجرک القیامه

هرچند کازمودم از وی نبود سودم             من جرب المجرب حلت به الندامه

/ 3 نظر / 2 بازدید
م.ایلنان

از این نامه ها خیلی خیلی دوست دارم...از اون نامه هایی که آدم با خون دلش می نویسه ها...از اونا. داستان بی ربط: یکی از همشهری هام رفته بود تهرون و برگشته بود. ازش پرسیده بودن: خب، تهرون چطور بود؟ گفته بود: جای عجیبیه. تو فلکه هاش حوض گذاشتن و خون ریختن تو حوضه و د بچرخ. یه فلکه ی دیگه هم دیدم که شیر ریخته بودن توش. تو یکی دیگه آب دریا ریخته بودن که آبی بود. اما نمی دونم تو اون آخری چی ریخته بودن که سبز بود. بعد از تحریر: این ماجرا خیلی قبل از جنبش سبز اتفاق افتاده بوده.